تبليغاتX
براي تو مي نويسم

 

 

عیدت مبارک بهنام جان

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/01/07ساعت 15:15 توسط گمنام |

 

 

تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم تا دلی برایم تنگ شود

 ولی افسوس فراموش شدم .....

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1389/12/19ساعت 21:30 توسط گمنام |

اينو بايد بنويسم.........

لحظه اي كه واسه ... برام تسليت فرستادي نميدوني چه حالي شدم خيلي فكر كردم كه چي واست بدم حتي ميخواستم جواب ندم اما نشد،يعني نتونستم،يه جوري بهت رسوندم كه دارم ميام خونه،امروز رفته بودي شركت و سراغ منم گرفته بودي،ميدونم به اين هوا رفته بودي شايد منو ببيني مطمعنم،منم آماده بودم بيام اونجا،مطمعن بودم مياي و قلبم اينو بهم ميگفت اما نتونستم..............ترسيدم باهات روبرو بشم ............ اما اي كاش اومده بودم چون واقعا دلم واست يه ذره شده ......... فردا هم دارم ميرم،يادته اولين سال آشناييمون واست يه خرس گرفتم واسه ولنتاين كه گفتي داديش به خواهرت؟؟؟؟؟؟؟؟؟نمي دونم واست پيام بدم يا نه؟ دلم ميخواد بدم اما شايد ندادم آخه اينجوري سنگين تره ما كه ديگه از نظر تو نسبتي نداريم و اما اي كاش ميدونستي كه من فقط دارم روزا رو ميشمارم و ميگذرونم كه بگذره .............. بعضي وقتا از ته دلم آرزوي مرگ دارمو و بيشتر وقتا هم فط تحمل ميكنم اما در هر صورت دوستت دارم ............

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/11/24ساعت 21:2 توسط گمنام |

سلام بهنامم

ولنتاين مبارك؛

فقط همين.....


يه چيز ديگه : خيلي دوستت دارم ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/11/24ساعت 20:10 توسط گمنام |

سلام بهنام؛عزیز دل تنهام؛

الان که دارم نامه دویست وششم رو واست مینویسم خدا رو شکر میکنم که از حالم هیچ خبری نداری؛حال خراب و درهمی که فقط و فقط باعث عذابته اما من دارم از بیخبری از تو میمیرم البته دوستایی که گه و گاه تو رو میبینن واسم یه خبراییی ازت میارن و همینکه میدونم سالم و سرپایی ...؛الان بهت ز زدم تو یه فشار دیوونه کننده بودم،خدا رو شکر که بر نداشتی،با شماره جدیدم ز زدمو اگه ز بزنی جواب نمیدم که باعث عذابت بشم،تو داری منو فراموش میکنی...البته فراموش کردی داری با خودت کلنجار میری که کارایی که باهام کردی بدم نبوده و ...اگه من نباشم راحت تر میتونی همه چی رو فراموش کنی...خیلی دلم واست تنگ شده بهنام،خیلی زیاد،اونقد که خودمم باور نمیکنم،آخه تو که بد کردی و رو قولت نموندی و رفتی...الانم نیستی...واسه چی من اینقد بهت فکر میکنم و زندگیم شده فقط سرگرم کردن خودم که فکر تو رو از قلب و عقلم بیرون کنم؟کاری که البته نمیتونمو و اغلب این خودسانسوری واسه قلبم میشه یه سردرد که بعضی وقتها خیلی دوسش دارم چون یاد تو باعث این سردردامه،الان یه ذره آرومترم آخه اومدم یه جایی که همش یادو بوی تو رو میده،این وبلاگ که خیلی دوسش دارم و سعی میکنم تا زنده ام و امکانش واسم هست بیام اینجا و واست نامه بنویسم،نامه هایی که شاید هیچ وقت نخونیشون ....

توی اوج غم و دردای زندگیم به یادتم و عاشقانه دوستت دارم و دلتنگتم شدید بهنام جان ....

+ نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/13ساعت 17:42 توسط گمنام |


سلام بهنام

هرچي بخوام حال اون شبمو واست بگم نميفهمي،نميدوني چه خوابي  ازت ديدم،از اول شب باهام بودي و منو بردي خونه تون،تو خواب يه خواهر ديگه داشتي كه اسمش مريم بود،خيلي دختر مهربوني بود و اولين كسي بود كه تو خونتون منو تحويل گرفت نميدوني بهنام تو خواب بوست كردم،نميدونم چي شد كه از خواب پريدم اما دلم ميخواست كه چشام همونطوري بسته بشه واسه هميشه..........

يه روياي باورنكردني و دور از انتظار تو شبي كه جواب امتحانمو گرفته بودمو قبول نشده بودمو و كلي نا راحت بودم،ميبيني چقدر باهامي و من تنها نيستم ...............؟

اگه اومدي يه روزي اينجا نكنه مسخره ام كني و بگي دختره ديوونه ها؟؟؟؟؟؟خيلي شب خوبي داشتم با ياد قشنگت ....

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 0:46 توسط گمنام |


سلام عزيز دل گمنامم؛بهنام عزيزم ....

اون شب خونه خاله ... بودم داشتم ديوونه ميشدمو به روي خودم نمي آوردم،با يكي از دوستام داشتم حرف ميزدم،بهش گفتم كه اين اتاق همش خاطره تو اما ديگه حالم خوب شده و بهت فكر نميكنم((دروغكي)) گفتم ديگه بودن تو اين اتاق آزارم نميده((دروغكي)) اون شب فكر تو تمام سلولاي بدنمو پر كرده بود بد جوري بهنام و من هرچي كه بگم تو باز درك نميكني،داشتم به دوستم درباره اينكه همه چي اين اتاقو فراموش كردم صحبت ميكردم كه شارج دوستم تموم شدو بهش گفتم ميرم با دائمم بهت زنگ ميزنم اما بهنام باورت نميشه وقتي دائممو برداشتمو اس ام استو ديدم چه حالي داشتم.........................فقط خدا ميدونه،بدنم يخ كرده بود و قلبم داشت از جا كنده ميشد ......... ((گرگها هرگز گريه نميكنند اما گاه عرصه زندگي چنان بر آنان تنگ ميشود كه بر فراز بلندترين قله ها دردناك ترين زوزه ها را ميكشند..؟)) حتما تو حال خرابي بودي كه اين اس ام اس رو واسه من دادي،اما جلوي خودمو گرفتمو بهت اس ندادم،بذار فكر كني فراموشت كردم،چيزي كه همش ازم ميخواي و انتظار داري،گوشيو گذاشتم رو قلبم...مرسي بهنام كه تو همون لحظه اي كه داشتم بهت فكر ميكردم به فكرم بودي اين نشون ميده كه دوستم داري و به روي خودت نمياري...


اگه يه روزي اومدي اينجا بدون منتظرتم حتي اگه مرده باشم ....

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 0:35 توسط گمنام |

چند روزي بود كه باز وسوسه شده بودم كه واست اس بدم اما همش جلوي خودمو ميگرفتم،تا اون صبح كه نتونستم،نميدونم چرا بيشتر وقتا ديوونه ميشم با اينكه يه جوري خودمو سرگرم كردم كه وقتي واسه فكر كردن نداشته باشم اما نميدوني بهنام بيشتر وتا فكر تو ديوونه ام ميكنه،واست اس دادم توام يه جواب دندون شكن بهم دادي(((خدايا حكمت قدمهايي را كه برايم برميداري بر من آشكار كن تا درهايي را كه به سويم ميگشايي ندانسته نبندم و دري كه به رويم ميبندي به اصرار نگشايم)))فهميدم خوشت نيومده اس دادم،تو راست ميگي حتما يه حكمتي داشته كه تو رو قولي كه بهم دادي نتونستي بموني.........منم واست دادم(((هميشه ابرا گريه ميكنن اما همه عاشق ستاره ها ميشن،مواظب باش چشمك ستاره گريه ابرو از يادت نبره...؟؟؟))))نميدونم فهميدي يا نه؟اما ديگه جوابمو ندادي و منو تو يه ...................


دوست دارم،اگه يه روز اومدي اينجا بدون منتظرتم ... حتي اون دنيا ...

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 0:26 توسط گمنام |


چند روزي بود دلم خيلي ديوونه شده بود واسه يه خبري ازت اما جلوي خودمو گرفتم،گفتم نكن گمنام اون ديگه مال تو نيستو تو رو نميخواد،اما يه صبح كه خونه ... از خواب بيدار شدمو و ... آهنگ همه چي آرومه رو گذاشت ديگه حال خودمو نفهميدم،اول چند دفعه گرفتمو قطع كردم(كاري كه هميشه ميكنم) اما بالاخره بوق خورد،گوشيو برداشتي،صدات تو خواب بود،خيلي خراب بودي...گفتي مرخصي تحصيلي گرفتي ...قلبم شكست...گفتم اي كاش بهت زنگ نميزدمو ... گوشيو قطع كردمو با خودم زمزمه كردم اي كاش بهت زنگ نميزدمو حال خرابتو نميديدم ... دعا كردم خدا تنهات نذاره حالا كه من كنارت نيستم... دعايي كه هميشه ميكنم ...


دوستت دارم بيشتر از هميشه و از عمق قلبم .....

+ نوشته شده در سه شنبه 1389/10/21ساعت 0:15 توسط گمنام |

اینبار نه از زبون گمنام از زبون یه دوست یه "مجنون تنها"

سلام بهنام جان خوبی

خیلی حرفا دارم که بهت بزنم یکیش اینکه نمی دونی دیشب چه گذشت بر سر گمنام. چطور دلت اومد گمنامو اینجوری تنها و بی خبر بزاری، اونروز که ازم پرسیدی حالشو فکر کردم بهت بگم نگرانته ولی نگفتم چون گمنام نخواست... گفته اون رفته که دیگه برنگرده، واسه همیشه رفته...

دیشب حس غریبی بود واسه اون ، واسه اون که از همه چی گذشت واسه تو

دلت میاد تنهاش بزاری، بری و بی خبر تو این زمونه جاش بزاری

امروز اومدم بگم ، بگم از گریه های دلخراش گمنام، اشکم در اومد

تو کی هست ، یه سنگ ، یه بی رحم یا عاشق؟؟؟

خواست که باهاش تماس بگیرم، بوق بوق بوق و صدای گریه ، گریه یه عزیز، تو که می دونی ما چقدر به هم نزدیکیم واسه چی دلشو شکستی. دل منم شکست...

سخته سخت می فهمی با تو هستم. با تو که بهش پشت می کنی و انگار نه انگار که این تو بودی که عاشقش کردی، این روزا حالش خرابه، کاش بودی تا دلداریش می دادی ، کاش بودی تا باهات حرف می زد...

۲۳/۸/۸۹ ساعت یه ربع مونده به عشق

بهم می گه : واسش یه اس بده، که بخنده ، که احساس کنم خوشحاله، که تصور کنم اون لبای خندونشو

می گم : چی بدم

می گه : اس بده هر چی که باشه.

یه جوک واست دادم یادته بهنام. اگه روزی اومدی اینجا بدون اونو گمنام ازم خواست بفرستم.

بهش گفتم الان اس رفت ، حالا گوشیو برمی داره و اسو می خونه.

خودم جات خوندمش و خندیدم اونقدر بلند که گمنام بشنوه، من جای تو خندیدم و اون گفت قربون لبای خندونت برم و حالش بهتر شد... به همین سادگی ...

به سادگی شروع فصل خزون،

به سادگی افتادن یه برگ از درخت،

به سادگی دوست داشتن...

 

از طرف مجنون تنها

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1389/08/24ساعت 10:8 توسط گمنام |

کد آهنگ